السيد محمد حسين الطهراني
55
معاد شناسى (فارسى)
« فريادرس ! فريادرس ! از امّتى كه پسر دختر پيغمبر خود را كشتند . » مرحومهء والدهء ما رحمة الله عليها براى ما ( فرزندان خود ) نقل ميكرد كه : در آن وقتى كه در طهران هنوز ماشين و درشكه نبود و مردم با اسب و قاطر و الاغ به هر جا ميخواستند ميرفتند ، علماء هم هر يك به نوبهء خود مركبى داشتند و در حياط بيرونى نگاهدارى ميكردند . ميفرمود : پدر شما الاغى داشت مِصْرى - كه در تُند رفتن و كوچكى و سبكى مشهور و معروفند - و هر جا ميخواست برود : مسجد و درس و غيره ، با همين الاغ مصرى ميرفت . و هر وقت از بيرون مىآمد ، قبل از استراحت خود ، به اين الاغ مىرسيد و علوفه ميداد . تا وقتى كه ايشان عازم اعتاب مقدّسه با كجاوه و قافله شدند ، و تصدّى امور منزل ما به دست بزرگترين عموى ما مرحوم حاج سيّد محمّد كاظم قرار گرفت ، و ايشان براى اين الاغ علوفه مىبردند و ابداً نمىخورد . هر چه مهربانى و تيمار ميكردند سودى نبخشيد و تا سه روز تمام اين حيوان گرسنه ماند ، ناچار اين حيوان را به كسى بخشيدند ، تا به هر قسم كه ممكن است از آن استمالت كند شايد از مرگ نجات يابد . يكى از اساتيد بزرگ ما در علم عرفان الهى : مرحوم رضوان مقام عرفان الحقّ و اليقين آيه الله آقاى حاج شيخ محمّد جواد انصارى
--> « بحار الانوار » ج 10 ، طبع كمپانى ، ص 205